تبليغاتX
جاذبه ای که تو داری نیوتون را عاشق میکند
و من به سیب می رسم.....

 

تمام کوچه که پر بود از صدایِ رکیک

و گرد و خاک تنیده تنِ زنی را شیک

 

صدای بوق مکرر بلند شد،  ماشین

هنوز در تب این زن گرفته در خود تیک

 

صدای کوچه و مردی که درد می زایید

به اجتماع نقیص لب و دل و ماتیک

 

توهمات عجیبی گرفت از جیبش

سند، سوییچ، و دستی که هیس شد ... تیک  تیک

 

بغل بغل دل سرخ و زنی که در خواب است

ولی تمام وجودش تمام شد تفکیک

 

سیاهی و شب و کوچه، گناه و یک لبخند

تنی که خورده به خاک و نگاه یک لاستیک

 

+ دلنوشته بارانی  جمعه 9 فروردین1387ساعت 14:19   سقائی  |