تبليغاتX
جاذبه ای که تو داری نیوتون را عاشق میکند
و من به سیب می رسم.....

 

کات ، كات
با طعمی شبیه بغض پدرم

وقتي كه آب از گلويم رد نمي شود       / عاشورا مي شود /
در آن روي گونه ی مادر چيز ديگري نوشته

اشكها دنبال من ميگردند

يا تشنگي از چشمهاي مادر گذشتند

>> اتفاق مهمي مي خواهد ازراه برسد / راه رابرآن مي بندند <<
اين پا از چارچوبی که در من ساختی بیرون نمی زند

حتا اگرزلزله از درد چيزي نفهمد

يا از شلاقي كه بر ناقه مي زنند
تا روی دست های شما راه نمی رود
ريشه در زمين دارد زخمهايي كه هزار و چهارصد سال بوي خون مي دهند

هنوز جای بیشتری می خواهد این تن - برگرد
سکوت گردویی درها را باز کن تا ميوه اي از بهشت برسد
بوی تعفن
 
مرده پیچیده در من هي می پیچد اين دنيا
مادر هنوز بلند گويي كه ساكت مي آيد و مي رود را زيارت مي كند
تنی را بغل می کند که در تنم نیست

و بوسه می زند بر اشكهايي كه مي گويند رقيه سه ساله بود
بر پیراهنی که در دست هایش مچاله می شود

دستهايش مجاله مي شود

 

+ دلنوشته بارانی  شنبه 22 دی1386ساعت 1:26   سقائی  |