|
|
|
|
|
صدای زنگ دوباره بلند شد در زن الو ... الو ... به سکوتی که خیره شد در تن و گر گرفت صدایی که پشت این خط بود شبیه حادثههای لحظهی دیدن چرا جواب نمی دی ... الو ... منم، تنها سکوت، سردی لبها، و علتی روشن تنت! که ساکن دستهای مرد دیگر شد حیا به چشم تو دیگر نمیزند دامن الو ... بگو به حساب کدام آیینی کشید دست قشنگت به روی من ناخن نفس نفس، و صدایی که مات شد کم کم و زن به فکر ردیفی که خسته شد حتماً و چند روز بعد از آن تماس پایانی ستون حادثهها : هفتهنامهء میهن - : جان سپرد مردی به شیوهء مجهول همان که کُشت زن را ز روی لج عمداً |
||
|
+
دلنوشته بارانی سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 1:26 سقائی
|
|
||