تبليغاتX
جاذبه ای که تو داری نیوتون را عاشق میکند

جاذبه ای که تو داری نیوتون را عاشق میکند
و من به سیب می رسم.....

 

مثل یک اختیار اجباری

توی شکل مثلث خانه

هر جهت بغض، زندگی و عشق!

سطرهای شروع این نامه

 

توی هر روز تو شدم تزریق

زیر رگ های خواب آرامت

توی خونم که در تو جریان داشت

وسط چهار حرفی نامت

 

حل شدن توی قهوۀ چشم ات

به سرم شوق پر زدن ها بود

طعم فالت که گس شده در من

ریخت روی خواب های کبود

 

روزهایی که مث هر روز است

واژه ها را یکی یکی خوردن

آدمک های ساده ای در تو

می شکفتن و باز می مردن

 

وسط نامه خط خطی می شد

وسط نامه نام تو گم شد

توی انبوه واژه ها می رفت

تا که شکلی شبیه مردم شد

 

ازدهام خیال تو! ... نه! نیست

زندگی توی خانه جریان داشت

هر وجب خاک خانه را از نو

خاطراتی بدون تو می کاشت

 

نامه را می سپارمش بر باد

زندگی لحظۀ فراموشی است

عطر تند غریبه ای دیگر

آمد و پشت خط این گوشی است

 

[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 0:11 ] [ سارا سقائی ] [ ]
 

مثل ماهی شدن میان غمت

روز را به انتها برسی

توی هر بغض گریه ام باشی

شب میان خواب های کسی

 

لای سبزه گره زدم خود را

به جهانت که در سرم مانده

سیزده بار از تو افتادم

سیزده آرزوی تا خورده

 

آسمانم که ابر می زاید

در زمینت مرا رها کردی

روی آبم شناورم از تو

گره های مرا تو وا کردی؟

 

دور می شد تنت و چشمانم

در غباری تو را رها می کرد

خسته از کوچ شهر من در دود

اشک هایم تو را صدا می کرد

 

سوت می زد قطار از مغزم

نرسیده به ایستگاهی که ...

ازدحام خیال تو پیچید

وسط گریه های چاهی که...

 

 خواب های کسی فرو می ریخت

توی شب های بغض در بغضم

زل زده خواب تو به چشمانم

لحظه لحظه بدون تو مردم

 

هفت سینم سکوت را می خورد

ماهی ام روی آب می آمد

وسط فال حافظ و گریه

سطری از من تورا نمی خواهد

  

[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 18:18 ] [ سارا سقائی ] [ ]
باران خورده

هوای پارک مه آلود و نیمکت خالی
چقدر جای تو اینجا دراین وسط خالی
هوای پارک گرفته است مثل حال کسی
که باشتاب رسیده است ونیمکت خالی
همراه ها
آمار سایت